نوشته‌هایی با برچسب "داستان ضرب المثل ها"

داستان ضرب المثل بادنجان دور قاب چین داستان ضرب المثل بادنجان دور قاب چین

افراد متملق و چاپلوس را به این نام و نشان می خوانند و بدین وسیله از آنان و رفتار خفت آمیزشان به زشتی یاد می کنند. اما ریشه ی تاریخی آن :. آن چه که مخصوصا در آشپزان سرخه حصار در زمان ناصرالدین شاه قابل توجه بود و برای شناخت متملقان و چاپلوسان ریاکار که در هر عصر و زمان به شکل و هیاتی خود نمایی میکنند آموزندگی داشت، موضوع سبزی پاک کردن و بادنجان دور قاپ چیدن از طرف وزرا و امرا و رجال قوم بود که با این عمل و رفتار خویش جلافت و بی مزگی در امر تملق و چاپلوسی را تا حد پستی و دنائت طبع می رسانیدند. کسانیکه در امر طبخ و آشپزی مطلقا چیزی نمی دانستند و ک

داستان ضرب المثل از گردنم بيفتی انشااله داستان ضرب المثل از گردنم بيفتی انشااله

این جمله، هم مثل است هم نفرین و قصه ای دارد. میگویند: پیرزنی بود سه پسر داشت و دو تا عروس، اما پسر کوچکش هنوز زن نگرفته بود. این دو تا عروس هر روز به نوبت مادر شوهرشان را کول میگرفتند و کارهای خانه را به این شکل انجام میدادند چون که میترسیدند اگر مادر شوهرشان را زمین بگذارند و مواظب حال او نباشند پیرزن نفرین میکند و شوهرهاشان عاق والدین میشوند. برادرها هرچه به برادر کوچکشان میگفتند تو هم زن بگیر اقلاً کمی به زنهای ما کمک کند و کار آنها سبکتر شود قبول نمیکرد و زیر بار نمیرفت برای اینکه میدید انصاف نیست که زن او هم مثل زنهای دو برادرش به زحمت بی

داستان ضرب المثل زديم ولی نگرفت داستان ضرب المثل زديم ولی نگرفت

این عبارت مثلی هنگامی به کار می رود که شخص در انجام کاری کمال سعی و اهتمام را معمول دارد، تمام موانع را از پیش پای مقصود بردارد، با وجود این همه تلاش و فعالیت سرانجام با بن بستی مواجه شود که اجابت مسئول را دشوار کند. در این مورد و نظایر آن اگر استعلام نتیجه شود عامل شکست خورده پاسخ می دهد:. زدیم ولی نگرفت. اما ریشه تاریخی این ضرب المثل:. به طوری که در کتب تاریخی آمده است شاه عباس دوم که پادشاهی مهربان و غمخوار رعیت بود روزی هنگام زمستان که آبها یخ بسته بود حسب المعمول با تنی چند از خاصان و وزیرانش به بازار اصفهان رفت و پیری پاره دوز را که آثار

داستان ضرب المثل خر بیار باقلا بار کن داستان ضرب المثل خر بیار باقلا بار کن

این مثل در موقعی گفته می شود که یک نفر از طرف آدم پرزور و قوی تر از خود ظلمی می بیند و چون زورش به او نمی رسد ناچار حکم او را می پذیرد. مردی باقلای فراوان خرمن کرده بود و در کنار آن خوابیده بود. فرد دیگری که کارش زورگویی و دزدی بود، آمد و بنا کرد به پر کردن ظرف خودش . صاحب باقلا بلند شد که دزد را بگیرد. با هم گلاویز شدند عاقبت دزد صاحب باقلا را بر زمین کوبید و روی سینه اش نشست و گفت: بی انصاف من می خواستم یک مقدار کمی از باقلاهای تو را ببرم حالا که این طور شد می کشمت و همه را می برم. صاحب باقلا که دید زورش به او نمی رسد گفت: حالا که پای جان

داستان ضرب المثل مگه دست‌ هات حنا است داستان ضرب المثل مگه دست‌ هات حنا است

در سمنان اگر کسی چیزی در دست داشته باشد و به علت غفلت و سهل‌انگاری از دستش بیفتد به او می‌گویند: «مگه دست‌هات حناست؟» یعنی مگر به دست‌هایت حنا بسته است؟. شبی دزدی به خانه زن بیوه ثروتمندی می‌رود. وقتی که دزد وارد خانه می‌شود متوجه می‌شود که زن هنوز بیدار است. خودش را به پشت پنجره اتاق می‌رساند و می‌بیند که زن مشغول خمیر کردن حنا است که دست‌های خود را حنا ببندد. در این موقع دزد وارد اتاق می‌شود و با خنجری که در دست داشته زن را تهدید می‌کند که اگر کوچکترین صدایی بکند او را خواهد کشت. بیوه ثروتمند که از ماجرا باخبر می‌شود به روی خود نمی‌آورد و

داست��ن ضرب المثل مرگ می خواهی برو گیلان داستان ضرب المثل مرگ می خواهی برو گیلان

در عبارت مثلی بالا که بعضی گیلان و برخی کیلان از توابع شهرستان دماوند تلفظ می کنند کلمۀ گیلان که همان استان یکم باشد صحیح و ضرب المثل بالا مربوط به آن منطقه است. موقع و مورد استفاده از این ضرب المثل هنگامی است که شخص از لحاظ تأمین و تدارک زندگی کاملاً آسوده خاطر باشد. تمام وسائل و موجبات یک زندگانی مرفه و خالی از دغدغه و نگرانی برایش فراهم باشد و هیچ گونه نقص یا نقیصه ای در امور مادی یا معنوی احساس نکند. در چنین موقع اگر باز هم شکر نعمت نگوید و حس زیاده طلبی خود را نتواند اقناع و ارضا کند دوستان و آشنایان از باب طنز یا تعریض می گویند: مرگ می

داستان ضرب المثل آن را كه گفتی اسمش را نبر و بردار بيار داستان ضرب المثل آن را كه گفتی اسمش را نبر و بردار بيار

می‌گویند در مزرعه‌ای به نام زیر پل که در ده کیلومتری شمال قلعه «سه» واقع شده و متعلق به چند نفر ارباب آبادی بوده است چند نفر کشاورز سکونت داشته‌اند. این مزرعه قلعه‌ای دارد محکم با دیوارهای بلند. هوایش بسیار سرد است به‌طوری که سرمای آن ناحیه ضرب‌المثل است. در یکی از شب‌های پاییزی یک نفر از ارباب‌ها یا به اصطلاح محل یکی از نواب‌ها به آنجا می‌رود و چون پاسی از شب می‌گذرد و هنگام خواب فرا می‌رسد ارباب خطاب به برزگر میزبان می‌گوید: خب باید خوابید. برای خوابیدن یک دست لحاف و تشک تمیز بیار» دهقان در جواب می‌گوید: «ارباب، لحاف و تشکی که ندارم. فقط چ

داستان ضرب المثل آقا گرگ عيدت مبارك داستان ضرب المثل آقا گرگ عيدت مبارك

هر وقت یک نفر از راه طمع کار خلافی می‌کند یا به مال کسی دست درازی می‌کند می‌گویند:. «آقا گرگ عیدت مبارک». روباهی همیشه در باغ خربزه می‌رفت و به باغبان خسارت می‌زد. روزی باغبان تله گذاشت و مقداری گوشت هم در آن تعبیه کرد. روباه چون گوشت را سر راه خود دید فهمید که به همراه آن تله‌ای هم هست. جرأت نکرد به گوشت نزدیک بشود، برگشت. در راه برخورد کرد به گرگ به او سلام کرد و پس از تعارفات معمولی گفت: «رفیق عزیز چرا پژمرده‌ای»؟ گرگ جواب داد: «دو روزه غذایی فراهم نکرده‌ام». روباه گفت: «من در این جالیز غذای بسیار خوبی تهیه کرده‌ام اما از بخت بد از خوردن

داستان ضرب المثل زر دادم و دردسر خریدم داستان ضرب المثل زر دادم و دردسر خریدم

هر کسی بدون مطالعه و مداقه کاری انجام دهد و از رهگذر آن عمل ناسنجیده متحمل زیان و ضرر، و بلکه مزاحمت و دردسر شود در پاسخ ملامتگو از مصراع مثلی بالا استفاده می کند تا موجب تنبه و عبرت دیگران گردد و نیندیشیده تصمیمی نگیرند. جلال الدین محمداکبر شاه (1014-963 هجری) از سلاطین گورکانیه هند است که سلسله مزبور بالغ بر سیصد سال (1264-932 هجری( در هندوستان فرمانروایی کرده اند. اکبرشاه همان کسی است که برای ایجاد یک سلطنت ملی و رفع اختلافات فرق و ملل و نحل در سال 975 هجری مذهب صلح کل را بنیاد نهاده آن را مذهب الهی نامگذاری کرد، و مقرر داشت که در هر شب جمع

داستان ضرب المثل اشتهايم آمد پس... داستان ضرب المثل اشتهايم آمد پس...

هرگاه کسی بنا به مصلحت، از چیزی روی بگرداند یا از کاری دست بکشد اما بعد صرفه خود را در آن ببیند و پشیمان شود و دوباره به آن چیزی رو بیاورد یا به آن کار بپردازد این مثل را می‌زنند. روزی نزدیک‌های ظهر شخصی که وارد آبادی دوستش شده بود به او برخورد. آن شخص اهل محل پس از احوالپرسی، رفیق تازه واردش را برای ناهار به منزلش دعوت کرد و آن مرد هم قبول کرد. هر دو سر ظهر وارد منزل شدند زن به شوهرش گفت: «غذا به اندازه کافی نداریم» شوهر فکری کرد و گفت: «هرچه غذا داریم در مجمعه‌ای خالی کن تا ببرم سر سفره» زنش گفت: «آن وقت بچه‌ها بی‌غذا می‌مانند». مرد گفت: «من

داستان ضرب المثل كله گرگی! داستان ضرب المثل كله گرگی!

هرگاه کسی در مقام دعوی و شکایت یا مباحثه و مناظره سند قاطع و مدرک محکم وغیرقابل ایرادی ارائه کند که مخاطب و طرف دعوی را تحت تاثیر قراردهد اطرافیان اصطلاحاً می گویند :« فلانی کله گرگی نشان داد » یعنی: مدرکی ارائه کرد که نفی و رد آن به هیچ وجه امکان پذیر نیست . مثل کله گرگی بیشتر بین عوام الناس بخصوص حشم داران و گله داران مصطلح است و ریشه تاریخی آن به این شرح است : به طوری که میدانیم زندگی و مقدرات حشم داران و گله داران به ویژه شبانان و چوپانان به وجود گوسفند و سلامت و پرواری گوسفند و بالاخره بهره برداری بیشتر و بهتر از همه چیز گوسفند ارتباط و بس

داستان ضرب المثل چو فردا شود فکر فردا کنیم داستان ضرب المثل چو فردا شود فکر فردا کنیم

وقتی که تمایلات و هوس های نفسانی غلبه کند و از عقل سلیم به قضاوت و داوری استمداد نشود آدمی به دنبال لذایذ آنی و فانی می رود و آینده را به کلی فراموش می کند . برچنین فردی اگر خرده بگیرند و او را به مآل اندیشی و تامین سعادت آینده اش موعظه کنند شانه را بالا انداخته با خونسردی و بی اعتنایی پاسخ می دهد : « دم غنیمت است ، چو فردا شود فکر فردا کنیم . ». پیداست که مصراع بالا از داستان نامدار ایران حکیم نظامی گنجوی است ولی چون واقعه تاریخی جالب و آموزنده ای آن را به صورت ضرب المثل درآورده است لذا آن واقعه شرح داده می شود . جمال الدین ابو اسحاق اینجو از

داستان ضرب المثل از كف دست مويی نمي رويد داستان ضرب المثل از كف دست مويی نمي رويد

وقتی که کسی مورد تهدید قرار گیرد و بخواهد متقابلاً جواب دندان شکنی به تهدید کننده بدهد تا طرف مقابل، او را آدمی عاجز و زبون تصور نکند غالباً کف دستش را به او نشان می دهد و عبارت مثلی بالا را بر زبان می آورد. در سال 56 و 57 قبل از میلاد مسیح ارد اشک سیزدهم به تخت سلطنت ایران نشست. ارد نخستین پادشاه ایران است که در زمان سلطنش دولت ایران مجبور گردید با امپراطوری مقتدر روم دست و پنجه دلیرانه نرم کند. در عهد سلطنت ارد سه تن از سرداران بزرگ روم به نامهای پومپه و ژولیوس سزار و مارکوس کراسوس زمامدار قلمرو وسیع امپراطوری روم گردیده اند. سزار در این وق

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه